به امید چتر فردایت خیس بارانم...
نه راهی به رویا می رسد نه رویا یی به راه از هم به هم گریخته ایم از خاک به زیر خاک و انگار مرگ نقطه ای ست که به پایان تمام جمله ها می آید و آن پرنده ی کوچک که در رویا ی من و تو بود در دهانش برگی بود از شب به شب گریخته ایم دست هایت را به تاریکی فرو ببر و هر آنچه را که لمس کردی باور کن
نوشته شده در دوشنبه 19 تیر1385ساعت
4:32 بعد از ظهر توسط خودم| |
| Design By : Night Skin |

