تبليغاتX
تک دختر - داستان واقعی


تک دختر

به امید چتر فردایت خیس بارانم...

سلام

سلامی که این دفعه یه خورده  با غم بیشتری  می خواد شروع بشه !!!!!!

 

نمی دونم چه جوری باید شروع کنم , یعنی چه جوری بگم از کجا بگم!!!!!

 

حالا از همه ی اینا بگذریم :

 

دختر هم سایمون  بود . خیلی با هم دوست بودیم با انکه چند سال از من بزرگتر بود

 

 اما با هم خیلی جور بودیم . تو مدرسه هم باهم بودیم تا  اینکه اون دبیرستانی شد

 

 و تو مدرسه ی وابسته به دانشگاه درس می خوند . خیلی هم بچه ی زرنگی بود .

 

 بعد از اینکه ما از اون محله رفتیم فقط از طریق دختر عموم و دختر عمه ام

  

که با هاش هم کلاس بودن  ازش خبردار میشدم . تا اینکه شنیدم تو کنکور ,

 

 پزشکی دانشگاه تهران قبول شده . خیلی خوشحال شدم . بهش زنگ زدم و

 

 بهش تبریک گفتم .

 

حال که دارم اینو مینویسم یه سالی از این ماجرا میگذره تا دیشب که رفتیم

 

 خونه ی عمه ام .

 

شوهر عمه ام تو بیمارستان کار میکنه. گفت که همین دوست منو چند روز

 

 پیش به دلیل خودسوزی آوردن بیمارستان . !! دیروزم به دلیل انکه درصد

 

سوختکی 100 بود مرد!!!!!

 

شاید بگین چرا ؟؟؟؟

 

این طور که شوهر عمه ام میگفت : پارسال ازدواج کرده , بعد فهمیده

 

که شوهرش ایدز داره , ازش طلاق گرفته ولی وقتی فهمیده که به خودشم

 

منتقل شده, خودشو آ تیش زده !!!!!

 

دیشب تا صبح نخوابیدم !!!!! فقط براش طلب آمرزش کردم و اینو هم میدونم

 

که اصلا راه درستی رو انتخاب نکرده !!!! 

 

 

 

 

 

 

مرگ یعنی لرزشی در یک نگاه ,مرگ یعنی مردنی بی اشک و آه ,

 

 مرگ یعنی وسعتی بی انتها

                                     مرگ یعنی رفتنی بی درد و آه

نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط خودم| |


Design By : Night Skin