تبليغاتX
تک دختر - کویر. . . آسمان. . . سکوت . . .


تک دختر

به امید چتر فردایت خیس بارانم...

نه , پروانه ی من گریخت ... به شتاب یک شوق, به سبک باری یک خیال

به پریشانی یک آرزو. . . چه میدانم چگونه؟؟از تنهایی اطاق گریختم

خود را در پی او به در خانه رساندم, گشودم,بیرون را نگریستم :

 

کویر. . .  آسمان. . .  سکوت . . .

 

این سه همسایه ی همیشگی من,همچنان در آستانه ی خانه ام به انتظار

ایستاده بودند.

کویر,افق در افق,تا چشم کار می کرد در پیش رویم دامن کشیده بودو از همه

سو تا بی نهایتِ دور ,رفته بود: سوخته ,تاخته ,غمگین و پر سراب و آسمان

بر بالای سرم ایستاده سکوت کرده بود: زلال , آبی و پر آفتاب!!    

نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط خودم| |


Design By : Night Skin