به امید چتر فردایت خیس بارانم...
دلم گرفته از اين روزها دلم تنگ است ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است مرا گشايش چندين دريچه کافي نيست هزار عرصه براي پريدنم تنگ است اسير خاکم و پرواز سر نوشتم بود فرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است چگونه سر کند اينجا ترانه خود را دلي که با تپش عشق او هماهنگ است؟ هزار چشمه فرياد در دلم جوشيد چگونه راه بجويد که روبروسنگ است مرا به زاويه باغ عشق مهمان کن در اين هزاره فقط پاک و بي رنگ است
نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت
12:58 بعد از ظهر توسط خودم| |
| Design By : Night Skin |


