تبليغاتX
تک دختر


تک دختر

به امید چتر فردایت خیس بارانم...

سلام... سلام .... میدونم که دیر اومدم اما دلیل داشت! ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادن که کامپیوترم خراب شه! وای مردم تا درستش کردم آخه کسی که به من محل نمیزاره ورداره برام ببره بیرون درستش کنن مجبور شدم خودم سر به سرش بذارم تا درست شه. و حالا.... کلا هفته ای که گذشت خیلی خوب بود. جمعه خانوم دکتر (زری:دختر خالم)اومد خونمون و تا یکشنبه موند که بماند چقد خوش گذشت تا سحر بیدار می موندیم همش با هم فک میزدیم... هه هه.... بعد از سحر هم میخوابیدیم تا حدود ساعت 1 وای چی بود اون روزا . یکشنبه عصر بهار(دوستم) و دعوت کردم که بیاد خونمون. اومد . بعد از این همه مدت که همدیگه رو ندیده بودیم مسلما کلی حرف داشتیم واسه زدن به اضافه عکسا ی عروسی ..... (آخه آخرای مرداد هم عروسی دختر خاله ی من بود هم پسر عموی بهار) بهار چندتا کارتون جدید واسم آورده که یکشونو دیروز دیدم خیلی قشنگ بود(اسمش :up) منم یه چند تا فیلم بهش دادم که البته قبلا خودش واسم سفارش داده بود که میتونم بگم بهترینشون بچه اشتباهی بود. دوست نداشتم زمان بگذره که بهار بره, اما گذشت! بهارم رفت. بعضی اوقات فکر میکنم چقد خوبه کسایی مث بهار من تو زندگی آدم باشن, این جور ادما از اون دسته آدمایین که مسیر زندگی یه شخصی رو عوض میکنن. بهار واسه من این جوری بود و هست . از همین جا تا ابد دوسش دارم. دوشنبه هم که عصرش رفتم کلاس نقاشی. یکی از بهترین جاهای مورد علاقه منه! به خصوص که مهشید (دوستم)و صفورا(دختر عمه ام) اونجان و میتونیم کلی از با هم بودنمون لذت ببریم. بی تعارف باید بگم طرح های مهشید در حد تیم ملی محشرن! خیلی با حوصله و آروم کار میکنه. راستی یادم رفت بگم من و مهشید صبح دوشنبه چه دسته گلی به آب دادیم.... هر دوتامون امتحان رانندگی (شهر) رد شدیم!!!!!!!!!!!!!!! البنه اولین بارمون بود ها...... حالا باید تا دوشنبه ی هفته ی بعد صبر کنیم ببینیم چیکار میکنیم... فکر کنم دارم دچار فراموشیه مزمن میشم!!! دوشنبه قبل از کلاس با نسیم(دوستم) قرار داشتیم که همدیگه روببینیم . رفتیم پارک . اونجا وقتو کشتیم و بر گشتیم . یه کم از کلاس نقاشی بگم : رفتیم تو کار چهره! وای آخر خندس! اولین طرحی که استاد واسه چهره داد جناب شخص شخیص بانو آنجلینا جولی بود!!! طرح من که شبیه هر کسی یا چیزی هست الا آنجلینا بانو!!!!!!! صفورا میگفت مال اونم بد شده. من که بعد از تموم کردنش دو ساعت فقط ریسه رفتم! بیچاره نیست ببینه چه بلایی سرش اومده... تقصیره خودشه با این لب و لوچه ی آویزونش! آخه من همشو خوب در آوردم الا لب مبارکش! بماند. حالا امروز میرم کلاس ببینم بقیه چه آثاری خلق کردن!!!!!!! راستی دانشگاه آزاد انتخاب دومم قبول شدم , خدا به ندای قلب آدم گوش میده,به این ایمان دارم انتخاب اولم پلیمر بود اما اصلا دوسش نداشتم در عوض انتخاب دومم معماری بود که میمیرم واسش. به قول بهار: دیدی آخرش معماریو جذب کردی!!!! از این حرفش خوشم اومد . آخه همه معتقدن اگه من نرم معماری , حیف میشم! من و مهشید یه شهر قبول شدیم اما رشته ی اون فرق داره. پ.ن1: معلوم نیست برم آزاد یا نه همه چی در گرو جواب دانشگاه سراسریه پ.ن2: مهشید همون وبلاگ دختر زمستونیه که تو پیوندام هست. پ.ن3: این هفته همش با آهنگای جدیدم بودم که بهار واسم آورد بیشتر با you belong with me از Taylor swift پیشا پیش از همه واسه نظراشون ممنونم. فعلا... یا حق
نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط خودم| |

سلام....
خیلی وقت بود که می خواستم بیام آپ کنم . همه هم هی  میگفتن که چرا آپ نمی کنی؟؟؟
اما واقعا نمی دونم چرا؟ شاید چون انگیزه ای نداشتنم, نه! اگه انگیزه نداشتم که همین حالام نمیومدم!
پس چرا؟؟ شاید چون نمی دونستم چی می خوام بنویسم, نه! هیچ وقت موضوع واسه نوشتن کم نیاوردم, بر عکس
چون  موضوعات زیاد بود کلافه میشدم و ترجیح میدادم چیزی ننویسم!!!!
اومدم به پیشنهاد دوست عزیزم عمل کنم . اومدم یه تغییر بزرگ ایجاد کنم.
اومدم اینجا رو , خودمو از این کسالت در بیارم.
اومدم با یه ریتم جدید شروع کنم.
شاید همه بگن میرفتی یه بلاگه جدید می ساختی, خیلی راحت تر!! اما گذشته ها بد نیستن, لازمه بدونم چی بودم و چی شدم!
لازمه بدونم تغییراتم خوب بوده یا نه!
گذشته واسه مقایسه خیلی به درد میخوره.
راستی همین جا هم قول میدم دست کم هفته ای یه بار آپ کنم.
خلاصه به قول معروف و خیلی کلیشه ای اومدم برای شروعی دوباره . شمام هستین؟؟
نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط خودم| |


Design By : Night Skin