به امید چتر فردایت خیس بارانم...
صدای من , صدای تو . . . صدای باران . . . صداها در هم گم می شوند , بیشتر به هیاهویی می ماند, و شاید ضجه ای !؟ می خواهم فکر کنم که چیزی نبوده و نیست می خواهم باور کنم اما اشتباه می کنیم ! نمی دانم شاید ! اما واقعاً گذشته ها هیچ گاه نمی گذرند و هیچگاه نمی روند و تمام نمی شوند ! دلم برای دلم می سوزد ! چرا که هنوز صدای سخنانت در گوشم تدایی می شود ! چرا که هنوز دستانم حجم دستانت را فراموش نکرده است . چرا که هنوز هر وقت تو را به یاد می آورم_ هر چند مرده_ نفس می گیرم . . . هر چند مرده , دوباره و چند باره مرگ را در آغوش می کشم !
| Design By : Night Skin |


